شعر چشم های تو

نفس،

بند می آید.

بریده،

حرف هایم.

و تا همیشه چیزی،

نگفته در من، می ماند.

از چشم هایت،

شعر که می سرایم.

/ 13 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مینو

چشمانت ....... می روم کلمه اختراع کنم.

تی تی

همان که نگفته می ماند زیباترین سرود است

سعید

سلام دوست عزیزم. چند بیت شعر برات مینویسم و امیدوارم نظرت رو در مورد این چند بیت برام بگی. توی وب (اثر مهتاب) منتظرتم. تا تو در زندان نفسی کاروانی نایدت تا که مست نفس پستی دلستانی نایدت تا اسیر لذت نفس پلید سرکشی خضری بر شخص تو ابله هیچ زمانی نایدت ترک خواهش کن ز نفست غافل از شهوت بمیر تا که مفلس روز کیفر روضه خوانی نایدت. ادامه آن را میتونی توی وب (اثر مهتاب) ببینی. متشکرم [گل]

صدرا

پیش ما بیا ... ! pelekan.persianblog.ir

سمیرا

امیدوارم ارزشش را داشته باشد.

قصر آرزو

سلام پایان همه چیز زیباست اگر زیبا نبود بدان هنوز به پایان نرسیده. شعرت ساده وپر مفهوم بود. موفق باشی دوستدار خوندن دیگر شعر هایت هستم. شمارو لینک کردم اگر دوست داشتی منو لینک کن.[گل]