برای میم

هنوز،

در دنج ترین میز این کافه،

توی تمام ماشین های خاکستری،

روی پله برقی متروها،

حتی، پشت پرده ی تمام قد آن پنجره ی چوبی،

مرا می جویی.

بیهوده در پی من مباش!

که من، در پس بودنت،

تمام این سال ها،

چون سایه ای که از آفتاب،

کودکی که از تاریکی،

و عاشقی، که تنهاست،

از تو گریخته ام.

/ 5 نظر / 5 بازدید
سلبی ناز رستمی

سلام آفرین لذت بردم .در ضمن به خوانش نقدی بر چرا که نبود خانم لیلا کردبچه دعوتید.نظر های سازنده شما گامی برتر در راستای ادبیات معاصر است.

مریـــم

سلام :) ممنونم از اومدنتون و کامنتتون. و معذرت که دیر اومدم [لبخند][گل][گل]

میم

هی بیایم این‎جا و مرجان فرساد بخواند...