برای تو

گم شده ام.

کاش خودم را،

در تو گم می کردم.

کاش پیدایم می کردی.

/ 4 نظر / 12 بازدید
حوای تو

به سینه می زندم سر، دلی که کرده هوایت دلی که کرده هوای کرشمه‌های صدایت نه یوسفم، نه سیاوش، به نفس کشتن و پرهیز که آورد دلم ای دوست! تاب وسوسه‌هایت ترا ز جرگه‌ی انبوه خاطرات قدیمی برون کشیده‌ام و دل نهاده‌ام به صفایت تو سخت و دیر به دست آمدی مرا و عجب نیست نمی‌کنم اگر ای دوست، سهل و زود ، رهایت گره به کار من افتاده است از غم غربت کجاست چابکی دست‌های عقده‌گشایت؟ به کبر شعر مَبینم که تکیه داده به افلاک به خاکساری دل بین که سر نهاده به پایت "دلم گرفته برایت" زبان ساده‌ی عشق است سلیس و ساده بگویم: دلم گرفته برایت!!

بی تا

ممنونم خیلی اتفاقی هم باب یک دوستی مجازی را با کامنت باز میکنیم و اگر اجازه بدی شعرت در وبلاگم بگذارم ممنونم اسم وبلاگت جالبه مثل همه روزهای آدمها [گل] وشعر از خود شما یا نه

جولیت

از گم و پیدا شدن ها که می نویسی یاد کابوس های خودم میفتم. که همیشه ترس از گم شدن و پیدا نشدن دارم. که همیشه دعا میکردم پیدام کنه.