برای بهنازم

گویی همینجا بود.

سر صلات ظهر.

پای ساعت دوازده.

تو آمده بودی که بروی.

من نرفته آمدم.

ماندم.

و هنوز،

همیشه،

همانجا،

منتظرت هستم.

/ 10 نظر / 11 بازدید
مهسا

نه... انتظار نه...نمی خوامش...

محبوب

سلام جانا به وب من خوش امدی

پریشان

من نرفته آمدم... چقدر حرف داشت این...

Miss Ferii

و ماندن غریب تر است از رفتن...

لیدا

سلام چرا ناراحت؟؟ چقدر قشنگ بود بدون اغراق می گم دلم واسه بعضی روزا تنگ شد با خوندنش.. آپم تشریف بیارید

شیشو

. . . انتظار سخت تر از احتضار . . .

بنده خدا

سلام اقا نادر . انشا’ا... که شما همون اقا نادر هستی و سرکاری نیست ببخشید ولی مگه خنده دختر مردم ارث باباته؟ !دخنر مردم سیب زمینی پیازه که برا تو یا کس دیگه ای باشه ؟ [نگران][عصبانی]

SaRa

وبلاگت مرا عاشق میکند! حتی اگر عاشق دیگری باشی[قلب] کلی با وبلاگت حال کردم! این همه احساس قشنگ رو از کجا اوردی تو؟