گوشه ی بهانه

به چه می آید!

انگشتان کشیده ای،

که به اندازه مهربان نیستند.

تا رهایشان کنی،

روی هارمونی سپید و سیاه.

و برهانی ام به رقص.

به روزهای آفتابی.

به هر چه نبود و دیگر هست.

به چه می آید!

آفتاب،

چله ی تابستان را.

وقتی خیره به راهی،

که هماغوشی آغوشی تنهاست.

به چه می آید!

من،

که همیشه خالی از تو در توی بودن هاست.

به چه می آید!

تو ،

که به هر کجا که می روی

به من نمی رسی.

به ما.

به چه می آید!

تنی که به تو، تن می دهد،

چون ما،

همیشه تنهاست.

/ 2 نظر / 28 بازدید
مهناز

مثل همیشه زیبا بود....