برای تو که سال ها منتظرت بودم

چشمانت، چون آن شراره ای

که عطشم را آتش می زند.

شعله اى که از شعرم سر می کشد. 

درختی کهنسال

که طعم آن در عطر موهایت میوه می دهد.

یا رویایی شیرین

که در انتهای رود شب روایت می شود.

چشمانت، دنیایی که به آن،

دل را،

من را،

و تو را،

می سپارم.

/ 1 نظر / 36 بازدید