Some like its way

Step down the sail.

Wish I somewhere in tale,

We'd stand on a kiss.

It's well known now,

What I miss,

Turn up to rail.

***

بادبان ها را بیانداز.

تا جایی میان رویاهایمان، بایستیم.

و ببوسمت، وقت رفتن.

دیگر، خوب می دانم،

که باز نمی گردی.

/ 8 نظر / 7 بازدید
آرزو

این "خوب می دانم "ت چقدر غم انگیزه

آیلین

یاد باد آنکه زما وقت سفر یاد نکرد به وداعی دل غمدیده ما شاد نکرد ... ... تو و همه شعرهایت را دوست دارم ....[لبخند]

آیلین

نادر جان. برادر من ... برای مهر هیچ دلیلی نیست که محبت با منطق و استدلال بیگانه است . من روح زیبای تو را از لابلای شعرهایت به روشنی میبینم . من با تفکرات و اندیشه ات تو را میشناسم آنقدر که از هر آشنایی آشنا تری . توزیبایی و من این روح زیبای تو را برادر گونه دوست دارم . [فرشته]

كامران

حسرت دستهات مانده به چشمهام به خواب هام به كش و قوسهاي تنم در حسرت دستهات پرپر مي‌زنم

پری

سلام نانا بالا غیرتا این ابراز احساساتت منو جر داد عمومیش کردم بیا بگو این او مای گاش داستانش چیه؟

مهسا

جایی میان رویاهایمان بایستیم...

دلواپس

وقت رفتن نمی خوام ببینمت ، می دونم ببینمت کم میارم ترجیح میدم بادبان ها بر فراز باشن و تو نیز...هرچند که من در فرودم این روزها