تو با زمانه بساز

حالا در رویاهایت،

روی امواج تنت می لولد،

که مست شود،

از آبشار نفس هایت.

می دانم،

در پیچ کدام خاطره می پیچی.

وقتی در گل اندام تو می پیچد.

صبور باش، با دلشوره هایت.

کنار بیا با نبودنم.

با مرد این روزهایت.

×××

Now in your dreams,

He is wiggling on your shape waves.

Rather intoxicated with,

Your cascading breath.

I'm so afraid,

You'd come into a gaze,

When he surrounded you, amazed.

Keep patience on your fears.

Stick out my absence.

Come along with the man of your dreams.

/ 8 نظر / 6 بازدید
حمید

مطلب جالبی بود. موفق باشید ;)

reza

زیبا بود

hamid

عالی بود

mahsa

khoobi nader jan??? che modate toolaniye ke azat bikhabaram....

میم

می‌بینی؟ عوض شده‌ام. تنهایی از من آدم دیگری ساخته. روزها و شب‌ها به زن ِ عاشقی فکر می‌کنم که بودم، که نیستم دیگر. زندگی بی‌عشق خالی‌ست دوست من. و من عجیب خالی‌ام.

شقایق

چقدر زود سالها می گذرن از سال 83 وبلاگتو خوندم!

نیکی

مرد این روز هایت.... بعد از مدت ها فاصله از وبلاگ و وبلاگ گردی، دوست داشتم اول از همه اشعار زیبای شما رو بخونم، و هنوز خوشحالم که شما می نویسید...