وکانس

سبز مانده ام.

مثل پهن برگ های استوایی.

در دل من هنوز،

تو می تابی.

--------

مثل یک معبد قدیمی،

کنار ساحل،

گاهی دوستت دارند.

گاهی تو را می خندانند.

موج ها، که تنهایت می گذارند.

-------

پاهایم را،

در ماسه، فراموش می کنم.

موج می شوی.

آن روزها،

یادم نمی رود.

/ 2 نظر / 7 بازدید
نازلی حقانی پرست

درود: تو در ماسه فراموش می کنی و من ، در ماسه فراموش می شوم ! هنوز هم قصر شنی می سازی؟ گفته بودی خانه ای برای دلم ! لبخند بزنم یا پوزخند؟ ................................. حسودیم شد به این نوشته ات . خیلی ... قلمت همیشه روان و جاری باشه دوست عزیز.