دوباره

کشان کشان،

می کشد.

پاره پاره تنم را،

نمی برد.

چون چاقوی کهنه که تکه ای از قلبم را.

بس کن! ببر!

کم بیاور.

که کم و بیشش را از تو کسی نمی پرسد.

جدا کن مرا!

از جاده، از خودت، از خواهش تن،

که به هیچ کجا نمی رسد، این بیهوده ی پر پیچ و خم.

اکنون، با پای خودت برگرد!

راهی را که با سر باید رفت.

/ 7 نظر / 19 بازدید
مهسا

سلام نادر جان... چه همه مدت بود اینجا نیومده بودم دلم تنگ شده بود واسه حال و هواش. پای رفتنم نمانده... شاید این بار باید با سر رفت.

ماه

[سوال]

آرزو

باز هم طرح لبخندی از تو .....دوست من [لبخند]

ماه

[لبخند]

مهناز

کشان کشان، می کشد. پاره پاره تنم را.............زیبا بود

طیبه تیموری

حس می کنم هنوز به باورش نرسیدی... بریدن فقط یه معنی داره و اونم بردنه

بهار

سلام اتفاقی به وبلاگ شما برخورد کردم. و اونقدر از شعرهای شما خوشم اومد که نتونستم از وبلاگ شما برم بیرون . و باور کنید که دیگه چشمام حسابی خسته شدن. شما مشخصات زیادی از خودتون ننوشتین من می خوام در یکی از سایت ها از اشعار شما استفاده کنم آیا فقط کافی هست که بنوسیم شعر از نادر یا اینکه آدرس وبلاگ شما رو درج کنم خواهش می کنم حتماجواب منو بدین البته من نمی دونم شعرها از خودتو هست یا اینکه نه . به هر حال اگه شعرها ازخودتون هست آیا فقط اینکه بنویسم شعر از نادر کافی هست یا اینکه آدرس وبلاگ رو بنوسیم . به هر حال من واقعا لذت بردم. مجددا ممنون می شم که بگید چکار کنم.