اینجا

چون پرستویی،

وقت رفتن که می آید.

یا کلاغی که،

روی شاخ تنهایی،

می خواند.

هیچ چیز این دنیا،

هیچ کجایش،

به تو نمی ماند.

/ 8 نظر / 8 بازدید
مینا رضایی فرخ

مرسي كه به يادمي من تو ريدر ميخونمت براي همين گاهي نميام سر بزنم اينجا :)

مهناز

از شاخه ای به شاخه ای از رفتن که جا می ماند دلنشین بود....

مهسا

اینو خییییلیییی دوس داشتم... [دست]

خودت می دانی

گاهی دلم هوای تورا می کند! هوای گنگ بودنت ات ... و گاهی آرام کنار خانه ی من قدم زذن ات... کمی نزدیکتر بیا....

خودت می دانی

اصلاح می کنم قدم زدن ات را!

آیلین

کلاغی روی دیوار تنهایی میخواند . آسمان خاکستری است و پرنیان برف میبارد .چون پر افشان پریهای ز یاد رفته .سرماچه سوز ی دارد میان کلبه تاریک وخاموش دلم... سیاه زمستان است.

faeze

saaaaalam nemidonam chetori begam............... fogholade boooooooooood

سمیرا

دلم گرفته از این شبهای تنهایی از این روزهای تاریک و غمناک و بارانی دلم کرفته از این قابهای خالی بر دیوار از این گل های خشکیده و خاطرات یک دیدار دلم گرفته از این مردمان پر دروغ و فریب از این حرفهای تلخ واین روزگار غریب دلم گرفته از این شعر ها و عاشقانه گفتن ها از این عطر ها و به یادت شکفتن ها دلم گرفته از هر چه هست و نیست در دنیا از آسمان و زمین و تمام آدم ها....به منم سر بزن...