برای تو

گره بگشا.

از زلف شب،

و تردید را،

که دستانم بسته است.

حرفی بزن!

با داغی لبانت،

که مهر سکوت،

بر آنان نشسته است.

و بعد، رهایم کن.

تا در آغوشت،

گم شوم.

یا در تاریکی و تنهایی،

بپوسم.

/ 12 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
الهام

زمان گاهی چنان ظالمانه می چرخد که تمام خودت را هم فراموش میکنی

الهام

الهامم " فصل پنجم " اینجا دریچه ای ست نو برای گشایشی دیگر دوست دارم بیایی و بخوانی ام

مهناز

زیبا بود...درست گفتی...انگاری واقعن زلف شب گرهی داره...

lone

[گل] مثل همیشه قشنگ!

lone

حرفی بزن! پس[قهر]

رضا کاظمی

حرفی تیست، الا این که عاشقانه ی مفهومی خوبی بود. بند اول کمی در پرده و بند دوم آشکارا... شب و تاریکی و تردید و گره، و کسی که می تواند گره گشا باشد... ممنون