برای خودم

به ساحل که رسید.

خراش خستگی اش را،

روی ماسه های مرطوب کشید.

شاه ماهی دریا کاش،

هیچ وقت نمی دانست.

دست های عاشق ماهیگیر،

چقدر خالی اند.

/ 9 نظر / 8 بازدید
اطیلا

شعر زیباتو خوندم و بی اجازه!لینکت کردم..

مهسا

وقتی از عشق حرف میزنیم... در واقع داریم از چی حرف می زنیم؟ وقتی داریم از خستگی حرف میزنیم... من خوب می دونم داریم از چی حرف می زنیم....

يک دوست

شاه ماهی دریا ای کاش کمی و فقط از "عاشق بودن" دستان ماهیگیر کمی مطمئن بود. و همین کافی بود...

الهام

درود دوست عزیز نوشته ام ، در ردیف صندلی هایی که خالی اند منتظرت بیا